محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1110

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثالش بسحاق اطعمه گويد : بيت « 1 » طفل برنج بين كه چه خوش بر كنار خوان * لوح كلاشگن بكنارش نهاده‌اند كم‌زن - مدبر و بىدولت را گويند [ 1 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت با دو سه كم‌زن مشو آرام گير * مقبل ايام شو و آرام گير كنبوريدن - [ بفتح كاف و دال مهمله و سكون نون و ضم باى موحده و كسر راى مهمله ] بمعنى فريفتن باشد [ 2 ] . كنودان - [ بنون . به وزن يهودان ] شاه دانه را گويند و در سامى - بفتح نون - آمده . كوهستان - پيش از اين سمرقند را مىگفته‌اند اما حالا هر كوهسار را گويند [ 3 ] كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ كهستان نام شهريست از خراسان و معربش قهستان است . مولوى معنوى گويد : نظم « 2 » در بخارا بندهء صدر جهان * متهم شد ، گشت از صدرش نهان مدت ده سال سرگردان بگشت * گه خراسان ، گه كهستان ، گاه دشت و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين شعر معنى اول بهتر مستنبط مىشود [ 4 ] اما ازين دو بيت فخر الدين گرگانى كه از زبان رامين ببرادرش « 3 » كه شاه موبد باشد مىگويد در حينى كه بواسطهء دورى ويس دلگير شده و تمارض كرده و شكار كردن در طبرستان را بهانه ساخته و مىخواهد از مرو به ماه‌آباد كه ويس آنجاست برود : [ شعر ] شوم « 4 » زينجا سوى گرگان و سارى * بپرانم در آن باز شكارى چو شش مه بگذرد روزى نپايم * ز كوهستان سوى شاهنشه آيم

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « س » : كه برادرش . ( 4 ) - « س » : برشوم . ( 1 ) در برهان معنى شخصى كه خود را و كمالات خود را عظمى ندهد و سهل انگارد و كسى كه پيوسته در قمار نقش كم زند نيز دارد . ( 2 ) رجوع به كريسيدن شود . ( 3 ) يعنى جايى كه آنجا كوه بسيار است . و قهستان نام شهر نيست قسمتى از خراسان قديم اين نام داشته است . ( 4 ) اسم نواحيى هستند : خراسان و كهستان و دشت ، بمشرق ايران .